وابسته به مسجد ریگ امام رضا (ع) |

السلام علیک یا فاطمه الزهرا (س)


السلام علیک یا فاطمه الزهرا (س)





معرفى حسين بن على (ع)
السلام عليك يا رسول الله انا الحسين بن فاطمة فرخك و ابن فرختك و سبطك الذى خلقتنى فى امتك
(سلام بر تو يا رسول الله ! من حسين ، فرزند فاطمه و پرورش يافته آغوش تو و آغوش دخترت هستم كه براى هدايت جامعه ، جانشين خود قرار داده اى ).
اين جمله از فرازهاى اولين زيارتى است كه حسين بن على (عليه السلام ) پس از آنكه تصميم گرفت از مدينه به سوى مكه حركت كند، قبر جدش رسول خدا را زيارت و در موضوع مهمى كه به عنوان وظيفه مبارزه با يزيد بر او متوجه گرديده است ، از آن حضرت استمداد كند.
- اللهم هذا قبر نبيك محمد (صل الله عليه و آله ) و انا ابن بنت نبيك و قد حضرنى من الامر ما قد علمت
( خدايا! اين قبر پيامبر تو محمد است و من فرزند دختر پيامبر تو هستم اينكه براى من امرى رخ داده است كه خودت از آن آگاهى ).
و اين فراز از زيارت دوم آن حضرت ، در آستانه حركت از مدينه مى باشد.
فانا الحسين بن على و ابن فاطمة بنت رسول الله ...
((مردم !) من حسين فرزند على و فرزند فاطمه ، دختر پيامبر خدا هستم .)
اين معرفى ، جزء فرازهايى از سخنرانى آن حضرت در منزل (بيضه ) است كه متن مشروح آن در كتاب (سخنان حسين بن على ) آورده ايم .
ايها الناس ! انسبونى من انا، ثم ارجعوا الى انفسكم و عاتبوها، وانظروا اهل يحل قتلى و انتهاك حرمتى ، الست ابن بنت نبيكم وابن وصيه وابن عمه و اول المؤ منين بالله و المصدق لرسوله بما جاء من عند ربه ، اوليس حمزة سيدالشهداء عم ابى ؟ اوليس جعفر الطيار عمى ، اولم يبلغكم قول رسول الله لى ولاخى : هذان سيد شباب اهل الجنة ...؟
(اى مردم ! نسب مرا بگوييد كه من چه كسى هستم ، پس به خود آييد و خويشتن را ملامت كنيد و ببينيد آيا كشتن من و درهم شكستن حرمت حريم من براى شما روا و جايز است ؟ و آيا من فرزند دختر پيامبر شما نيستم ؟ و آيا من فرزند وصى و پسر عم پيامبر شما و فرزند اولين كسى كه ايمان آورد، نيستم ؟ و آيا من فرزند اولين كسى كه رسالت پيامبر را تصديق نمود، نيستم ؟ آيا حمزه سيدالشهداء عموى پدر من نيست ؟ آيا جعفر طيار عموى من نيست ؟ آيا گفتار رسول خدا را شنيده ايد كه درباره من و برادرم فرمود: اين دو، سرور جوانان بهشتند...).
افتشكون انى اين بنت نبيكم ، فوالله ما بين المشرق و المغرب ابن بنت نبى غيرى فيكم ولا فى غيركم
(اى مردم ! آيا در اين واقعيت شك داريد كه من فرزند دختر پيامبر شما هستم ؟ به خدا سوگند! نه در ميان مشرق و مغرب و نه در ميان شما و غير شما، فرزند پيامبرى بجز من وجود ندارد).
اين دو فراز، از جمله فرازهاى اولين سخنرانى مشروح حسين بن على (عليه السلام ) است كه در روز عاشورا ايراد فرموده است .
فلعمرى ما الامام الا العامل بالكتاب و الآخذ بالقسط والداين بالحق والحابس نفسه على ذات الله
(به جانم سوگند! امام به حق و پيشواى راستين كسى است كه به كتاب خدا عمل كند و راه عدل را پيشه خود سازد و ملازم حق بوده و وجود خويش را وقف و فداى فرمان خدا كند).
اين جمله را حسين بن على (عليه السلام ) در ضمن نامه اى كه در پاسخ نامه ها درخواستهاى مكرر مردم كوفه نگاشت و به وسيله مسلم بن عقيل ارسال داشت ، مرقوم فرموده است و در ضمن ، خودش را با اين اوصاف معرفى نموده است .
امام دعا الى هدى فاءجابوا اليه ، و امام دعا الى ضلالة فاءجابوا اليها، هؤ لاء فى الجنة و هؤ لاء فى النار
(امام ، رهبرى هست كه مردم را به راه درست و به سوى سعادت و خوشبختى مى خواند و گروهى بدو پاسخ مثبت مى دهند و از او پيروى مى كنند و پيشوا و رهبر ديگرى هم هست كه به سوى ضلالت و بدبختى مى خواند، گروهى هم از وى پيروى مى كنند، آنان در بهشتند و اينان در دوزخ ).
امام (عليه السلام ) اين جمله را در منزل (ثعلبيه ) در پاسخ شخصى فرمود كه تفسير اين آيه شريفه را سؤ ال نمود: (يوم ندعوا كل اناس بامامهم ...)
توضيح : بايد توجه داشت گرچه پاسخ در اين دو فراز اخير، كلى است و در آنها شرايط رهبر واقعى كه عمل كردن به دستورهاى قرآن و اجراى قسط و عدالت در جامعه و فدا شدن در راه خدا مطرح گرديده و همچنين از دو نوع پيشوا؛ پيشواى هدايت و پيشواى ضلالت ، سخن رفته است ولى در شرايط آن روز، مصداق اين امام و رهبر با چنين شرايط و كسى كه در مقابله پيشوايان ضلالت ، رهبرى صحيح جامعه را به عهده بگيرد بجز آن حضرت نبوده است و اين دو فراز، در واقع معرفى حسين بن على (عليه السلام )است با بيان كلى .
پندهايي از حضرت علي (ع) علامت ريا کار:
1.زماني که در ديد ديگران است کار را با نشاط انجام مي دهد.
2.دوست دارد در تمام کارهايش از او تجليل نمايند.
3.از کار ديگران ايراد گرفته خود را مطرح مي کند.
4.در تنهايي بي حال است و مرد کار نيست.

پندهایی از حضرت علی (ع) نشانه های مخلص :
1.مخلص از کسي انتظار تقدير و تشکر ندارد.
2.مخلص آشکار و پنهان برايش مساوي است.
3.مخلص از کار خسته و دل سرد نمي شود.
4.مخلص پشيمان نمي شود زيرا کار را وظيفه مي داند.
شیخ محمدتقی بافقی

شیخ محمدتقی بافقی از علمای مبارز ایران در قرن چهاردهم هجری که فرزند بازرگانی به نام حاج محمدباقر بود، در 1292ق در شهر کوچک بافق به دنیا آمد. تحصیلات دینی خود را در چهارده سالگی در یزد آغاز کرد. چهارده سال بعد عازم نجف شد و تحصیلات خود را در فقه و اصول نزد استادانی چون آخوند ملا محمدکاظم خراسانی و سید محمدکاظم یزدی تکمیل کرد و نزد محدث بزرگ، حاج میرزا حسین نوری، حدیث خواند. پس از هفده سال اقامت در نجف، به کربلا رفت و نزد حاج سید احمد موسوی کربلایی به تحصیل و تهذیب اخلاق پرداخت. سپس در 1336ق یا 1337ق به ایران بازگشت و در قم، در محله باغ پنبه سکنی گزید و در کنار دو روحانی بزرگ شهر، آیتالله کبیر و آیتالله فیض، به احیای حوزه علمیه و اجرای خدمات دینی همت گماشت.در 1301ش، با آمدن آیتالله حاج شیخ عبدالکریم حائری به قم، این تلاشها به نتیجه رسید. عدهای از علمای بزرگ شهر از جمله بافقی، وی را ترغیب کردند که در قم بماند و خود را وقف احیای حوزه علمیه کند. بافقی یکی از دستیاران عمده آیتالله حائری شد، و خصوصاً مسئولیت تهیه لباس و رسیدگی به امور طلاب را، که شمارشان روز به روز بیشتر میشد، برعهده گرفت و نیز در غیاب آیتالله حائری، به جای او اقامه جماعت میکرد. علاوه بر این، بر ساختن سه مسجد جدید نظارت داشت و گاه خود در کنار ساختمان مشارکت میکرد.مجاهدت فعالانه او در امر به معروف و نهی از منکر در شیوة زندگی مردم مؤثر افتاد. از جمله توانست آرایشگاههای قم را ملزم سازد که ریش مشتریانرا نتراشند. یک بار، دولت خواست بافقی و سایر علما را از این کار باز دارد، اما وقتی با جواب تند بافقی که رضاخان را با فراعنه مقایسه میکرد روبرو شد، موقتاً از اصرار خود چشم پوشید. بافقی به گوشزدهای شفاهی قانع نبود، چنانکه میگویند چندین نامه به رضاخان نوشت و از وی خواست تا سیاستهایی را که به نظر علما مخالف با اسلام بود، تغییر دهد.در روز سهشنبه، آخرین روز سال 1306، همسر رضاخان و گروهی از زنان دربار، برای حضور در مراسم نوروزی، وارد حرم حضرت معصومه(س) شدند و در غرفه بالای ایوان آیینه بیچادر نشستند. وقتی که مردم و واعظی به نامسیدناظم، بافقی را از این ماجرا آگاه کردند، پیغامی برای زنان فرستاد و به حضور آنان در حرم، بدان وضع اعتراض کرد و چون مؤثر واقع نشد، شخصاً آنجا آمد و از ایشان خواست تا حرم را ترک کنند. خانواده شاه فوراً به خانه تولیت رفتند و این واقعه را به تهران خبر دادند. رضاخان بیدرنگ، همراه باوزیر دربار و یک فوج زرهی، از تهران روانه قم شد، نظامیان را در منظریه قم مستقر کرد و خود، همراه عدهای از گارد، وارد شهر شد. حرم را محاصره کردند و رضاخان با چکمه وارد حرم گردید و افراد گارد، جمعی را مضروب و بافقی را دستگیر کردند. غیبت موقت آیتالله حائری در قم، جرأت این اقدام را به دربار بخشیده بود.رضاشاه شخصاً بافقی را زیر لگد انداخت و به باد ناسزا گرفت و به زندان تهران فرستاد، و در یکی از جلسات هیئت دولت؛ واقعه را برای حاضران گزارش کرد. بافقی پس از چند ماه، بر اثر اقدام آیتالله حائری، از زندان آزاد ولی به شهر ری تبعید شد و در آستان حضرت عبدالعظیم به امامت جماعت و حل و فصل امور دینی پرداخت.وی به لحاظ تقوا و صداقت داشتن و روحیه مساعدت به مردم از محبوبیت بسیار برخوردار بود. سرانجام، در 1214 توانست به مشهد سفر کند.با سقوط رضاخان در 1320ش، بافقی از تبعید رهایی یافت. پس از بازگشت به قم، در مدت کوتاهی که در آنجا اقامت داشت، ازگشودن مغازههای مشروبفروشی در آن شهر جلوگیری کرد. سپس از قم عازم شهرهای مقدس عراق شد و یازده ماه در آنجا به سر برد؛ اما سالهای آخر عمر را در شهر ری سپری کرد. بافقی در 12 مرداد 1325 درگذشت و درکنار مزارآیتالله حائری در قم مدفون شد
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|